سکوت آینه

سکوت آیینه

*كپي برداری از دلنوشته هاي اين سايت بدون ذکر اسم نويسنده ممنوع ميباشد*

بدون تو بکجا باید میرفتم؟

بازدید : 103 |
تاریخ : یکشنبه 18 اسفند 1398 زمان : 23:24

بدون تو بکجا باید میرفتم؟...با تو آمده بودم، راه برگشت را نمیدانستم
تمام فصلها در دستان تو بود و فقط پاییز در دستان من
تو نیامدی و من تمام برگها را به دیوار اتاقم چسباندم 
و‌خاطره دستان تو زیر  پای رهگذران از  یاد رفت
#نگاردزکی زاده
5/3/2020

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 2 نفر مجموع امتیاز : 10

نویسنده : نگار دزکی زاده | لینک ثابت | نظرات ()

باورهای بزرگمان در قالب یک قاصدک کوچک جای میگرفت

بازدید : 91 |
تاریخ : سه شنبه 06 اسفند 1398 زمان : 7:31

باورهای بزرگمان در قالب یک قاصدک کوچک جای میگرفت و میرفت تا آرزوی بعدی و آن قاصدک هيچ وقت بر نميگشت و ما فراموش میکردیم چه میخواستیم 
“زبل خان” همیشه دستش را که دراز میکرد، یک شیر بزرگ شکار میکرد و چه راحت همه جا میتوانست باشد
و ما هیچ جا نبودیم و نمیخواستیم باشیم به جز در دلهای گرم همدیگر چه آرزوهای کوچکی مثل ستاره ها روی صفحه آسمان چیده می شدند و ما هم یاد گرفته بودیم دستمان را دراز کنیم و ستاره های آسمان را یکی یکی شکار کنیم، شعرهای کودکانه امان را خواندیم و درسهایمان را از بر کردیم و نمیدانستیم آنها را برای چه باید بلد باشیم!
دیگر نیستند و فراموش شده اند عشقهای معصومانه کودکیمان زیر سقفی که ‌دلهایمان یکی بود و بیگانه هنوز مثل علف هرز زیر فرش خانه امان ریشه ندوانده بود
تکرار نمیشوند و خاطراتش مثل نسلهای رفته از یادمان میرود آنقدر که دیگر نوشتنش هم چیزی جز تکرار نیست.
الهه سکوت من!
سالهایی گذشت،  با سرگذشت!
برای فقط یک جمله ای که ناتمام مانده است، مگر چقدر برگه سفید دفترم لازم است؟
وقتی زمانی نمیگذرد!
چه باید نوشت از  آن پایانی که نمیآید؟
#نگاردزکی زاده
24/2/2020

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 2 نفر مجموع امتیاز : 10

نویسنده : نگار دزکی زاده | لینک ثابت | نظرات ()

تمام آنچه در سر دارم خدائيست که مرا آنچه هستم آفريد

بازدید : 100 |
تاریخ : پنجشنبه 12 دي 1398 زمان : 19:6

تمام آنچه در سر دارم 

خدائيست که مرا 

آنچه هستم آفريد 

با تفاوتهايم 

آنچه ديگران هستند و او‌ميخواهد

 و من نيستم 

باز دوست دارد مرا

#نگار_دزکی_زاده

2/1/2020

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 2 نفر مجموع امتیاز : 10

نویسنده : نگار دزکی زاده | لینک ثابت | نظرات ()

منِ بیدل از هر چه بگی میترسم

بازدید : 78 |
تاریخ : پنجشنبه 05 دي 1398 زمان : 10:49

منِ بیدل از هر چه بگی میترسم
که حتي تو عزیز دلی به جز دل من بشوی!
یادت هست؟
يادم تو را فراموش!؟
 تو فراموش کرده بودی و من
 خیال کردم دلم پیش تو امنتر است
تو گرفتی و باختی
یادم تو را فراموش!...
اما تو
 فقط براي "یک لحظه"
 و من
 برای "همیشه" بازنده آن بازی بودم.
#نگار_دزكي_زاده
1/11/2019

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 2 نفر مجموع امتیاز : 10

نویسنده : نگار دزکی زاده | لینک ثابت | نظرات ()

من باورت دارم

بازدید : 66 |
تاریخ : پنجشنبه 05 دي 1398 زمان : 10:46

من باورت دارم
تو‌هستی و من دیوانه نیستم
همین دیشب میز دونفره امان را مثل همیشه چیدم و تو روبرویم نشستی
 در چشمانت نگاه کردم و چای نوشیدم
از برگهاي مانده به درخت سرو کوچه پرسیدم و تو چیزی نگفتی فقط اشکهایم را پاک کردی
حرفي بزن!
مثل همیشه بگو که در رؤیا حقیقتی نیست
و من هم بگویم آری اما رؤیا حقیقتِ من است
راستی چایت را بنوش، سرد شد!!
امشب از سکوتت نه صبح می آید و نه خواب به چشمهای من.
#نگار_دزكي_زاده
18/12/2019

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 2 نفر مجموع امتیاز : 10

نویسنده : نگار دزکی زاده | لینک ثابت | نظرات ()

به دنبال آسمان نگرد گاهي آسمان همين نزديكيهاست

بازدید : 70 |
تاریخ : جمعه 15 آذر 1398 زمان : 14:10

به دنبال آسمان نگرد 

گاهي آسمان همين نزديكيهاست

دلهایی که به گستردگی آسمان بخشنده اند

آنقدر كه شب نانی به خانه نمیبرند از نفروختن چسب زخمهايشان.

#نگار_دزکی_زاده

6/12/2019

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 2 نفر مجموع امتیاز : 7

نویسنده : نگار دزکی زاده | لینک ثابت | نظرات ()

بیخانمان سقفی دارد به بزرگی آسمان آسمانی که هیچ معماری طرح و رنگش را تا کنون نساخت

بازدید : 111 |
تاریخ : پنجشنبه 07 شهريور 1398 زمان : 1:38

بیخانمان سقفی دارد به بزرگی آسمان آسمانی که هیچ معماری طرح و رنگش را تا کنون نساخت
آنها به بزرگیِ دلشان سقف بارانیشان را با ما تقیسم کردند و ما همچنان در پی ساختن سقفهای کوچکتریم تا کسی به جز خودمان زیرش جای نگیرد
آدمهایی صبح به صبح با صورت نشسته به روی سرشان تاج میگذارند و خود را برازنده داشتن تمام لقمه نانهای آدمهای دیگر میدانند،  پرسه ميزنند در كوچه هاي شهري كه دیگر جاي قدم زدنهای عاشقانه هم نيست چه برسد به اینکه بخواهند بودنشان را به رخ این و آن بکشند
خدایا اینجا چقدر پادشاه دارد که هر روز  نمرود را زنده زنده ميسوزانند و بندگانشان را خدايي ميكنند
کسی به کسی نیست و دیگر فرشته های سر شانه هایمان هم یکدیگر را نمی شناسند!
خیالهای باراني دیگر خيالي نيست و هوايش ديگر به رنگ آبی نیست تا بتوان در آسمانس نفس کشید درست مثل شعر عاشقانه اي که خجالت کشید و دیگر نوشته نشد و مثل نمازی که دیگر خوانده نشد و دعایی که برای همیشه فراموش شد
 من درست از دیروز تا فردا و تا همیشه
ساکت مانده ام
که چطور میشود؟!
تمام پنجره ها را بست و در اتاقی تاریک نفس کشید!
و در خیابانها خوابید و فریاد نکشید! 
مگر میشود در آینه نگاه کرد و خود را نشناخت و چطور ميشود کسی را حتی به اشتباه دوست نداشت!
اگر خدای دیگری بود می پرسیدم
با این همه آدم و گذشت این همه زمان فرصتت برای یک روز رستاخیز كافيست؟ 
ميدانم اگر هر خدای دیگری بود
 حسابرسی یکجا در یکروز قطعاً گیجش می کرد
و اما عجب صبری خدا داری!!
#نگاردزکی زاده
28/08/2019

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 4 نفر مجموع امتیاز : 16

نویسنده : نگار دزکی زاده | لینک ثابت | نظرات ()

دیشب انگار تمام شب

بازدید : 243 |
تاریخ : دوشنبه 27 اسفند 1397 زمان : 12:27

دیشب انگار تمام شب
من به رویای تو باز
تا به صبح بیدار مانده بودم
امشبم باز همان نقش خیالت
پشت چشمهای بسته ام
در میزند
باز هم تو را گم میکنم!

رد پاي آخرت آن نگاه اولت
باز تکرار میشود
این چه پایانیست؟
که تو با چشمهای بازِ من ساكت
با چشمهای بسته ام حرف میزنی
من از این بیدار بودن
تو از آن سو بی خیالی
تا کجا تاوان عشق را
با خود به سودا میبریم
تا کجا هی میرود
این لحظه ها و گم شدن
من بدنبال تو و تو،
سردر گم از نگاه من
تو‌کجایی و هم اینکه من کجا!
#نگار_دزکی_زاده
18/03/2019

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 3 نفر مجموع امتیاز : 15

نویسنده : نگار دزکی زاده | لینک ثابت | نظرات ()

خیالم خام است میدانم

بازدید : 205 |
تاریخ : دوشنبه 27 اسفند 1397 زمان : 12:26

خیالم خام است میدانم
اما بیخیال!
اوکه همیشه میبافد
يكبار هم خام باشد
خيال است ديگر !
جور ديگر كه باشد
مبتلایش میشوی
خام که باشد آخر رهایش میشوی
#نگار_دزکی_زاده
18/03/2019

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 3 نفر مجموع امتیاز : 15

نویسنده : نگار دزکی زاده | لینک ثابت | نظرات ()

شايد هرشب بخاطر من ميآيي

بازدید : 188 |
تاریخ : دوشنبه 27 اسفند 1397 زمان : 12:20

شايد هرشب بخاطر من ميآيي
اما من در خودم هم نيستم من از كجا بايد آمدنت را بشناسم! من هميشه فقط منتظر بوده ام معني رسيدن را نميدانم، مثل بودنهای تلخ یا نبودنهای شیرین
اما گاهي همه چیز غمگین است حتی لبخند یک کودکی که از او چند شاخه گل میخری
گاهي هم نبودن، فقط اتفاقي از طبيعت است مثل نبودن لاكپشتي كه مدتي دوست دارد در لاك خود باشد و
نباشد
و اما نبودن تو مثل آمدنت یک خیال است که نمیدانم آیا منتظرت بوده ام!؟ و یا اینکه همه اش فقط يك رؤياست

#نگار_دزكي_زاده
18/03/2019

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 3 نفر مجموع امتیاز : 15

نویسنده : نگار دزکی زاده | لینک ثابت | نظرات ()

آخرین مطالب ارسالی

صفحات سایت

تعداد صفحات : 5
ali